فهرست گفتارهاي مقاله:
• لرستان لر نشين است
• يک برگ از جنگل
• اشاراتي در آثار پيشکسوتان لرستان شناسي
• گستره زبان لکي در لرستان پيشکوه
• لک زبانان مهاجر!
• «لرستان فيلي» لر نشين است
• مرزهاي قومي و فرهنگي و مرزهاي سياسي (كرمانشاه نيمه لرنشين يا خرم آباد نيمه لرنشين؟)
• قوميت فراتر از زبان
• بازتعريف قوم و زبان لر
• يک طرح پيشنهادي
• تقسيم بندي دوگانه (تقسيم لر از نظر زباني و سرزميني)
• جايگاه کرد و فارس در بازتعريف لر
• جايگاه زبان هاي مردم لر (لري شمالي و لري جنوبي) در دسته بندي هاي زبانهاي ايراني
|
رخصت: با ارائه مقاله اي كه در پي خواهد آمد ممكن است برخي بزرگواران و اهل نظر پاره اي تندنويسي ها و خرده گيري ها را مخصوصا درباره چهار عزيز پيشكسوت لرستان شناس به صلاح ندانند، نويسندگان مقاله پيش از آغاز سخن از محضر اين استادان كسب اجازه مي كنند تا بتوانند گزارشي مختصر، مفيد و مستند از بررسي هاي بي طرفانه و حقيقت جويانه خود درباره هويت و تعريف لر و مردم لرستان ارائه دهد.
قطعا رسالتي كه بر دوش نسل نخست لرستان شناسي بوده است متفاوت از رسالت و وظيفه ايست كه ما شاگردان نسل سومي ايشان برعهده داريم كما اينكه امكانات، نيازها و موقعيتمان متفاوت است.
در ضمن اين مقاله براي ارائه همزمان در ويژه نامه نشريه اينترنتي لور (2اسفند1386) و سومين همايش زبان و ادبيات بومي لرستان (1اسفند 1386) آماده شده بود، اين همايش به دلايلي در موعد مقرر برگزار نشد، بنا بر اعلام حوزه هنري لرستان و دبيرخانه همايش برگزاري آن موکول به ارديبهشت ماه 1387 شد.
همچنين از دوستان عزيزيمان آقايان، فريبرز برج سفيدي، ساسان واليزاده، فرزاد عزيزي، ابوذر ميرزائي، احد رستگار فرد و مهدي ويس کرمي که با مطالعه پيش نويس مقاله با راهنمائي هاي درخور و اظهار نظرات راهگشاي خويش ياريمان کردند سپاسگذاريم.
|
لرستان لر نشين است
وضعيت فرهنگي و قومي لرستان در سالهاي اخير به گونه اي پيش رفته است که به نظر مي رسد بايد براي پيدا کردن «لر» و «لرتبار» و «لر زبان» در اين استان مقداري به زحمت بيفتيم (!) علاوه بر اينکه مردم برخي شهرهاي استان که از نظر جغرافيايي و يا فرهنگي و زباني به مرکز کشور نزديکتر شده اند حتي در تلويزيون استان هم غير لر زبان معرفي مي شوند (برخي از عناويني که به اين مردم اطلاق مي شود از قبيل بختياري و بروجردي سابقه کاربرد تاريخي دارند و اگرچه هيچ زبان شناسي اين گويشها را خارج از دايره لري تشخيص نداده است با اينحال گاهي به نامهاي خود خوانده مي شده اند اما اخيرا همين الگو به تمام شهرها و گويشهاي ديگر هم تسري پيدا کرده است، آخرين نمونه آن ظهور يک زبان بديع الايجاد است به نام «فارسي محلي» به نوشته سايت ميراث فرهنگي استان اين گويش در شهرهاي حوزه دشت سيلاخور دورود و ازنا رايج است).
اما فاجعه بار ترين محدوده گريز از نام و تبار لري مربوط به مردم لک زبان لرستان است چرا که چنانکه خواهيم ديد با مطرح کردن قوميت و تبار جداي از لر از سوي اين مردم چيزي از هويت فرهنگي، تاريخي، زباني و.. لرستان –و به طور دقيق لر کوچک- نمي ماند.
اين مساله ابعاد گسترده اي دارد، برخي از دلايل مربوط به سياستهاي رسمي و دولتي در طول قرن گذشته است، ابعاد ديگري نيز به فعاليت نخبگان علمي و فرهنگي فارس، كرد و لر بر مي گردد، واضح است که فعاليت رسانه هاي گروهي نيز تحت تاثير دو عامل فوق بيشترين نقش را در به وجود آمدن يک «لرستان بدون لر» داشته است.
اما بخش ديگري و قابل بحثتري از ماجرا نيز دامن خود ما فعالان فرهنگي و قومي لر را خواهد گرفت، اينکه مهمترين و معتبر ترين استاد و پژوهشگر ما –کسي مثل دکتر امان اللهي بهاروند- لباس «لرزبان بودن» را از تن بيش از 80 درصد ايلات استان در آورد و روي آنها نام ديگري بگذارد و به يک مسافر فرنگي که آنها را لر دانسته است ايراد بگيرد و يا فرزانه ديگري همچون - غضنفري امرايي- کتابي در مقوله ادبي لرستان و مردم لر بنويسد اما حاضر نشود آنرا ادبيات لري بنامد بعيد است مربوط به سياستهاي دولت مرکزي پهلوي بوده باشد، هرچند بخشي از اين ذهنيت به عوامل خارج از حوزه لرشناسي برگردد بايد پرسيد چرا برجسته ترين و فعالترين لرستاني هاي بومي گرا فكري به حال چنين شكافهايي نكرده اند چنانكه امروز ما بايد با تعجب و شگفت زدگي تمام با چنان خلأي مواجه شويم.
يک برگ از جنگل
تصويري که در ادامه مشاهده مي فرمائيد مربوط به صفحه اي از سفرنامه آقاي راولينسون است که طي آن جدولي از ايلات و طوايف لرستان ارائه شده است. محتويات اين جدول يافته ها و يادداشتهاي راولينسون نيست اگرچه او خود همين را تاييد کرده است، اين برگ سند را –که برگي از جنگل موجود از اسناد و نقل قولهايي است که هرکدام مي توانستند در اينجا ذکر شوند- «ميرزا بزرگ» مامور دولت قاجاريه از وضعيت مالياتي لرستان است، پس از قرار معمول نبايستي چندان غيرواقعي و غير دقيق باشد که نتوان آنرا به بحث گذاشت.
گذشته از اين سند صدها سند و نقل قول ديگر همين را تاييد مي کنند، حتي ترکيب جمعيتي موجود استان لرستان نيز مي تواند اعتبار اين برگ را به اثبات برساند ترکيبي که البته از روزگار سفر راولينسون به اين خطه دگرگوني هايي ديده اما خوشبختانه هنوز چندان از محتواي اين سند دور نشده است.
مدعاي اين نوشتار اينست که تمام و يا اغلب مردمي که در اين سند از ايشان نام برده شده است «لر» بوده و هستند، حال اگر امروز اين واژه در رسانه ها و افکار عمومي به گونه اي تقليل يافته است که شامل اين مردم نمي شود اين مشکل هويت و تبار اين مردم نيست بلکه مشکل بازتعريف و سوء تلقي نام «لر» است.
حال بنگريم به درون اين سند، اين سند از طوايف پشتکوه، پيشکوه و نيز يک گروه به عنوان وابسته نام برده است، عمده ترين گروههاي ايلي لرستان با نامهاي دلفان، سلسله، بالاگريوه، عمله، فيلي، باجلان، بيرانوند و هليلاني مطرح شده اند.
حال اگر اين فهرست را برخي جوانان و نوقلمان امروز لرستان ببينند و با اين پرسش مواجه شوند که قوميت کداميک از اين طوايف لر است آن وقت با اين پاسخ فاجعه آميز مواجه مي شويم که فقط يک گروه آنهم با کمترين جمعيت شامل لر زبانان مي شود و بقيه اين مردم از کسوت لريت عريان مي شوند!
در فهرست زير گروههاي سلسله، دلفان، عمله، فيلي، باجلان، بيرانوند، و هليلاني به زباني غير از آنچه امروزه با نام لري خرم ابادي معرفي شده است سخن مي گويند، البته بخشهايي از ايل عمله و نيز سگوند (از زير مجموعه هاي باجولوند) امروزه به خرم ابادي سخن مي گويند اما از آنجا که هرچه زمان به عقبتر بر مي گردد جمعيت لک زبانهاي آنها بيشتر مي شود احتمالا پديد آمدن اين گروههاي خرم ابادي زبان را بايد يک پروسه تغيير زبان بناميم.
با نگاهي به آمارهاي جمعيتي تقريبي که در اين سند ارائه شده در مي يابيم 50100 خانوار از مردم لرستان مردمي هستند که به زباني ديگر (غير از لري خرم ابادي) سخن مي گويند، تنها گروهي که قطعا به اين زبان سخن مي گويد مردم بالاگريوه هستند که 6000 خانوار جمعيت دارند. حتي اگر بخشهاي تغيير زبان داده سگوند (هنوز نيمي از اين مردم به لکي سخن مي گويند مثلا سگوندهاي پيامني در منطقه هرو) و دو زبانه عمله را هم به نفع مردم بالاگريوه تغيير دسته دهيم بازهم جمعيت اين مردم به10000خانوار بالغ نمي شود! شگفت اور است که چگونه زبان پنج ششم از جمعيت لرستان را غير لري مي ناميم!
سکندر امان اللهي که با توجه به تخصص و هوشمندي خويش مي توانست از پس درک اين مساله برايد متاسفانه در اين زمينه سهل انگاري کرده است، شگفتا که او بر راولينسون خرده مي گيرد آنجا که نوشته است:
«زبان لري با زبان کردي کرمانشاهي کمي فرق دارد و اگر کسي به يکي از اين دو گويش آشنا باشد ديگري را به راحتي مي فهمد»
امان اللهي که از نزديک خواندن زبان لر و کرد آزرده خاطر شده در پانويسي که بر ترجمه اين گفتار راولينسون آورده تصريح کرده است:
«در لرستان به دو گويش لري و لکي صحبت مي شود که گويش لکي به زبان کردي نزديک است ولي زبان لري با کردي کاملا متفاوت است. بنابراين احتمالا منظور راولينسون در اينجا همين زبان لکي بوده است.» (سفرنامه راولينسون، ص155)
تصویر در فایل پی دی اف «ویژه نامه روز جهانی زبان مادری 1386) موجود است
شگفتا راولينسون بينوا که متهم مي شود به ناديده گرفتن زبان جمعيت اندکي از مردم لر کوچک که حداکثر 20 درصد ايلات لرستان را تشکيل مي دهند، در حاليکه او درباره 80 درصد اين مردم قضاوت درستي کرده است!
اما چگونه مي شود که 20 درصد مي تواند واژه اي را که متعلق به صددرصد يک گروه است را از آن خود کند، و حکم به بيگانه بودن 80 در صد ديگر بدهد، اين مساله بغرنج از انجا امکان يافته که پروسه هويت يابي مردم بيش از آنکه متکي بر پژوهشهاي تاريخي و زبان شناسي و.. باشد وابسته به دستگاههاي تبليغاتي و رسانه هاي عمومي است، در طول عمر کوتاه لرشناسي بومي (سواي لرشناسي غير لران که عمري طولاني دارد به گونه اي که مي توان حمدلله مستوفي -قرن هشتم هجري- را متولي و پدر لرشناسي خواند) ما با چهار نام مواجه هستيم که هيچ يک متاسفانه موضع روشن و روشنگري در رابطه با مساله چند زبانگي لرکوچک (لرستان فيلي) ارائه نداده اند.
مساله وقتي پيچيده تر و سوال برانگيز تر مي شود که از اين چهار تن سه کس از ايل بالاگريوه است! و ديگري از مردم عمله! يعني هر چهار نفر را مي توان به نوعي از مردم 20 درصد خرم ابادي زبان دانست، پس خيلي زود مي توان نتيجه گرفت مردم لک زبان لرستان گرفتار همان بي عدالتي و بي مورخي شده اند که هميشه باعث تحريف هويت مردمان سراسر جهان شده است، همانطور که امروز لر و کرد، و در مجموع ايران، مدعي است تاريخش را خود ننوشته بايد اذعان کنيم مردم لک زبان لرستان نه در طول تاريخ که در قرن معاصر گرفتار اين پديده شده اند.
البته يکي از اين چهار تن لک زبان بوده (زنده ياد غضنفري امرايي) اما ما وي را هم از گروه خرم ابادي زبان به حساب آورديم چراکه در دسته بندي فهرست موجود در سند فوق الذکر طايفه امرايي را از عمله دانستيم و عمله را به خاطر نيمه لک زبان بودن به نفع مردم خرم آبادي زبان به شمار اورديم (به همراه سگوندهاي نيمه لک زبان) تا جميعت اين مردم را تا 20 درصد (حداکثر متصور و ممکن) افزايش دهيم.
اشاراتي در آثار پيشکسوتان لرستان شناسي
سکندر امان اللهي
از ميان اين چهار تن، امان اللهي چهره دانشگاهي و آکاداميک لرشناسي به شمار مي رود چرا که سه نفر ديگر يا به ضرورت شغلي (مثل ايزدپناه که مسوليت اداره فرهنگ منطقه را در دولت پهلوي داشته) و يا از روي ذوق و تعلق خاطر (مثل ساکي و امرايي) به قوم شناسي روي آورده اند اما امان اللهي فارغ التحصيل دکتراي انسان شناسي است.
امان اللهي از برجسته ترين پژوهشگران مردم شناسي و مخصوصا مطالعات مربوط به عشاير ايران است، پس او قطعا مي توانست به گونه اي مطابق با واقع تر موضع بگيرد.
امان اللهي بهاروند در آشکارا ترين اشاره به موضوع مورد بحث (بازتعريف واژه لر و نگرشي بر هويت لک زبانان لرستان) تصريح کرده:
«لرها به دو زبان لري و لکي صحبت مي کنند که اولي زبان اکثر شعبات اين قوم مي باشد و حال آنکه دومي در بين برخي از طوايف لرستان، ايلام، کرمانشاهان و برخي مناطق استان همدان، قزوين و.. رايج است»
اينجا لازم الاشاره است که منظور بهاروند از اکثريت بودن لرزبانان با احتساب مردم لر بزرگ (بختياري و جنوبي) است وگرنه چنانکه اشاره شد در استان لرستان ايلات لک زبان بسيار پرجمعيتتر هستند و تقريبا نسبت هشتاد به بيست حاکم است.
او سپس تفاوت زباني را دليل کافي براي تفاوت تبار و نژاد نمي داند: «زبان نه تنها وسيله ارتباط بين اعضاي يک جامعه است بلکه يکي از مهمترين عوامل شناخت قومي نيز مي باشد. از همين رو زبان به عنوان عامل عمده اي در تقسيم بندي گروههاي قومي دخالت دارد. اما با اين حال نبايد فراموش کرد که اولا بين زبان و نژاد يا وضع جسمي انسانها رابطه اي وجود ندارد. ثانيا زبان امري وضعي و اکتسابي است و از اين رو ممکن است زبان يک قوم يا شعبه اي از يک قوم عوض شود.»
از گفته فوق چنين بر مي ايد که بهاروند مردم لک زبان را لرتبار مي داند اما حال چرا از نزديکي زبان لرها (که مي تواند زبان لکي و يا زبان ديگري از زبانهاي جاري بر لسان مردم لر باشد) با کردي چنان مي رنجد و چنانكه ديديم بر راولينسون خرده مي گيرد احتمالا ريشه در پاره اي ملاحظات سياسي و غير علمي در مقابل جنبش کردي دارد.
ديگر اينکه اگر مردم لک زبان از منظر امان اللهي بخشي از قوم لر هستند چرا در فهرست ايشان از طوايف قوم لر –در کتاب «قوم لر»- اغلب طوايف لک زبان ار از قلم انداخته و تنها به لک زبانهاي داخل استان لرستان اشاره کرده است؟ به عنوان مثال از مردم هليلان نامي برده نشده است.
يک نکته ديگر نيز درباره موضع نه چندان شفاف بهاروند گفتني است و آن اينکه اگر اين دو زبان (به قول امان اللهي لري و لکي) هر دو متعلق به مردم لر است چه دليل و سندي هست که صفت لري مربوط به يکي از اين دو باشد و از ديگري دريغ شود؟
پرواضح است که در واکاوي تاريخ و اسناد منطقه واژه اي به نام «لک» به عنوان يک گروه قومي و عشايري در منطقه مورد بحث (غرب کشور ايران) برخورد نمي کنيم، در سابقه تاريخ شفاهي لرستان نيز همچنين است به گونه اي که وقتي از سالمندان لر در مقابل شکاف ايجاد شده «لر-لک» قرار مي گيرند بحثي براي مطرح کردن ندارند نه افسانه اي، نه حتي يک نقل قول شفاهي!
حال آنكه درباره رابطه لرستانيها با كردها و بختياري ها چنين نيست، بسيار از سالمندان لر (لرستاني) شنيده ايم كه درباره بختياريها يا كردها گفته اند «لر و كرد برادرند!» اما جائي نشنيده ايم «لر و لك برادرند!» چراكه در فرهنگ شفاهي لرستان قرار دادن لر و لك در كنار هم به عنوان دو قوميت و هويت مجزا مرسوم نبوده است، هرچند اين شكاف اكنون در لرستان تقريبا جا افتاده است!
در منابع مکتوب زبان لکي که الحمدلله نسبت به ديگر شاخه هاي مردم لر –خرم ابادي، فيلي پشتکوه، بختياري، جنوبي و..- چشمگيرتر است (تقريبا از قرن سوم و چهارم به بعد ابياتي موجود است) هيچ نامي از زبان يا قوميت لکي در ميان نيست! حال آنكه از همان بدايت امر صاحب سخنان ملقب به «لرستاني» و در مواردي هم «لره» هستند.
نخستين بار اين واژه به عنوان يک گروه قومي به برخي ترجمه ها و سفرنامه هاي اواخر قاجاريه بر مي گردد جالب اينکه در سفرنامه ها و منابع اواسط روزگار قاجاريه هم نامي از «لک» نيست، و اگر هست قطعا ارتباطي با لک زبانان مورد بحث ما ندارد، مطرح کردن گروههاي لک در کشورهايي بدون مرز مشترک و با کمترين تماس تاريخي با ايران (مثل قفقاز!) هم بدون سند و توجيه علمي بي معني و غير منطقي است.
تنها اشاره مسجل که به گروه قومي و به عبارت دقيقتر يک طايفه با نام «لک» شده است در فهرست حمدلله مستوفي از طايفه هاي لرکوچک است در کنار طوايف ديگر ويراوند، ساکي، جودکي و.. چه بسا همين طايفه کوچک چنان از نظر زباني نقش داشته است که توانسته نام خود را به دهها طايفه ديگر تسري دهد.
اما امان اللهي با سهل انگاري از همه اين مباحث عبور کرده و گره هاي ناگشوده اي در لرشناسي دست نخورده باقي نهاده است، بلکه خود وي و ديگر نويسندگان پيش کسوت لرستان با اصرار مدام در نوشته ها و نقشه هاي خود بر دسته بندي مردم لرستان به لر و لک باعث پيچيده و ناگشودني شدن گره شود.
حميد ايزدپناه
ايزدپناه از فعالترين پيشکسوتان شناخت زبان لکي و لک زبانان بوده است، علاوه بر آن ايزدپناه فعاليتهاي گسترده اي نيز در مناطق شمالي تر لرنشين همچون کرمانشاه داشته است، پرداختن به شناخت آئين يارسان يکي از حوزه هاي فعاليت اوست، تصحيح و انتشار شاهنامه لکي، انتشار يک فرهنگ لغت درباره زبان لکي و.. همه و همه از دستاوردهاي تلاش علمي اوست.
با اينحال بايد گفت ايزدپناه به نحوي روشن و شفاف به طرح مساله شکاف هويتي ميان لران لک زبان و غير لک زبان نپرداخته است دوم اينکه چنانکه خواهيم ديد نقشه هايي که ايشان از گستره زبان لکي ارائه داده است غير دقيق است، به عنوان مثال منطقه پرجمعيت بخش زاغه (دهستانهاي رازان، قائدرحمت و دالوند) در نقشه وي خارج از مناطق مشخص شده لك زبان هستند.
در اين نقشه و توضيحات مربوط به آن هيچ اشاره اي به تراكم جمعيت منطقه مورد بحث نيز نشده است، در ادامه همين نوشتار خواهيم ديد همين منطقه مشخص شده شامل سه شهر پرجمعيت الشتر، نورآباد و كوهدشت و حداقل نيمي از خرم آباد است حال آنكه در مابقي غير لك زبان نقشه تنها شهر پلدختر به ديد مي آيد كه كم جمعيت ترين شهر لرستان است!
محمد علي ساکي
محمد علي ساکي در شفافترين اشاره با نظر به گفتار «ژان ژاك دمورگان» در كتاب جغرافياي غرب ايران نوشته است: «تحقيقات مختصر نژاد شناسي که تا کنون در اين منطقه به عمل آمده است نشان مي دهد طوايف متعدد لر داراي خواص جسماني واحدي نبوده و همگي داراي يک اصل نيستند مثلا هيچ گاه يکي از افراد پاپي با آن خوي آرام و ساده و بي اعتنا به سر و وضع ظاهري و اندام کوتاه و ورزيده و بشره تيره و سر بزرگ و پهن با لباس به سبک طايفه بختياري، نمي تواند با فردي از طايفه حسنوند با زيرکي خاص و سماجت واضح و کم اعتقادي به گفتار و تظاهر فراوان به دين و مذهب، از يک نژاد باشند و يا افرادي از ايل سگوند، با بي رحمي و شقاوت کم نظير و دانائي و کياست و قابليت پذيرش تمدن با اندام نسبتا زيبا با يکنفر از ايل بيرانوند که داراي صراحت و شجاعت و اندام درشت و چهره گندمگون، با روحيه کم اعتنا به خطرات از يک ريشه نيستند بلکه زبان و مشخصات ديگرشان نشان مي دهد که از دو نژادند (ساکي، صص45 و 46)
البته دمورگان معلوم نکرده است اين تحقيقات نژاد شناسي کدامند و داده هاي آنها چيست؟ هرچه هست اين سخن درست به نظر مي رسد که ميان طوايف و ايلات لر تفاوتهاي نژادي و زباني گسترده اي وجود دارد در ميان اين مردم طوايف ترک، کرد، عرب و.. وجود داشته است اين ويژگي طبيعي منطقه پررفت و آمد و پر زد و خورد (سرزمين پلهاي عظيم باستاني) لرستان است، هيچ منطقه ديگري نيز با داشتن ويژگي هاي لرستان نمي تواند جزيره اي بکر و دست نخورده از يک نژاد خالص و ناب باشد حتي اگر از نظر جسماني و نسب خوني چنين تمايزي امکان داشته باشد از نظر فرهنگي و خصايص اجتماعي قطعا غيرممکن است. اما دسته بندي آنها به آن شکلي که منظور نويسنده بوده است (دو نژاد به احتمال زياد منظور لر و لک) فاقد سنديت است.
اولا در سطور بالا از برخي خصوصيتهاي اخلاقي نام برده شده که از يک پژوهشگر بعيد است برخي مسايل اخلاقي و اکتسابي را همچون «زيرکي، سماجت، کم اعتقادي به گفتار، دانائي، قابليت پذيرش تمدن (!)، لباس بختياري و..» را مرتبط با نژاد مردم بداند.
دوم برخي اشارات مثل اشاره به لباس بختياري (احتمال زياد منظور چوغا) قابل تامل است، همه مي دانيم اين لباس قدمت اثبات شده اي ندارد به فرض اينکه اين لباس قديمي باشد قطعا همه گيري آن به عنوان لباس قوم لر بختياري مربوط به دهه هاي اخير و نزديک به زمان تاليف کتاب زنده ياد ساکي است، در هيچکدام از تصاوير موجود از روزگار قاجاريه از مردم و خوانين بختياري به تصوير چوغا برخورد نمي کنيم در عوض لباس بختياريها همان شال و قوايي است که حسنوند و بيرانوند مي پوشيده اند. به هر حال رايج شدن يک مدل لباس در يک منطقه خاص چه چيزي را درباره نژاد و هويت مي رساند؟
سوم اينکه اشاره به تمايزات سگوند و بيرانوند جالب تر و مردودتر است ظاهرا ساکي سگوند ها را غير لک مي دانسته است حال اينکه سگوند خود عضوي از يک ايل بزرگتر به نام باجول وند است، اغلب شاخه هاي باجول وند (دالوند، قائدرحمت، ياراحمدي، آروان و سگوند) (نک: امان اللهي، قوم لر) امروزه نيز به لکي سخن مي گويند بخشهاي غير لک زبان نيز اغلب تاييد مي کنند که قبلا لک زبان بوده اند، در اين ميان وضعيت بخشي از سگوند که در منطقه بالاگريوه و اطراف خرم اباد يکجا نشين شده کمي توهم زاست. خلاصه اينکه اگر فرض نگارنده بر نزديک بودن پاپي و بختياري قابل بحث باشد جدايي و افتراق نژادي سگوند و بيرانوند خطاي فاحش است.
اسفنديار غضنفري امرايي
غضنفري امرايي با گرداوري و انتشار مجموعه نفيس «گلزار ادب لرستان» دين بزرگي بر گردن لرستان و مخصوصا زبان لکي دارد، از آنجا که آثار انتشار يافته غضنفري -برخلاف سه مورد پيش گفته که درباره هويت و نژاد لر اظهار نظر داشتند- بيشتر در مقوله ادبي است در آثار وي نديده ايم جائي به شکاف هويتي لک و غير لک اشاره شده باشد، اما اثار ادبي وي اعم از گرداوري و سرايش اغلب لکي هستند، گفتني اينکه در تمام اثار غضنفري هيج جا از «قوم لک» سخن نرفته است بلکه همه جا لکي فقط به عنوان يک زبان از زبانها و گويشهاي مردم لر مطرح شده است، گفتني ديگر اينكه شايد كتاب »گلزار ادب لرستان« غضنفري امرايي را بتوانيم از معدود منابع و فعاليتهايي بدانيم كه در آن حق زبان لكي چنانكه بايد (80 درصد كل مباحث مربوط به لرستان شناسي و ادبيات لري) ادا شده و اغلب صفحات كتاب حاوي متون لكي است.)
جالبترين اشاره تاکيد غضنفري بر لر بودن باباطاهر است، قطعا منظور امرايي از لر بودن بابا تعلق او به کمتر از بيست درصد غير لك زبان لرستان نبوده است.
گستره زبان لکي در لرستان پيشکوه
تا اينجا برگ سندي مربوط به «ميرزا بزرگ» حاکم لرستان در زمان قاجار ارائه شد، از آن نتيجه گرفته شد بيش از هشتاد درصد مردم لرستان لک زبان بوده اند، با اين وجود در روزگار معاصر که جنبش هويت يابي و معرفي قوميت و زبان لر شکل گرفته اغلب پيشکسوتان اهل نظر و قلم لرستان شناسي از بيست درصد غير لک بوده اند تا اکثريت لک زبان و شايد همين مساله به پيچيدگي و بغرنجي مساله کمک کرده باشد.
با اينحال تا همين جا ممکن است براي خواننده اين مطلب ابهامات فراواني باقي مانده باشد و مخصوصا آمار هشتاد به بيست کمي ابهام آور باشد. اما جالب اينجاست که اگر جديت و عزمي در بازخواني مساله باشد دريافتن حقيقت کار چندان پيچيده اي نخواهد بود، معمولا وقتي سخن از سند و اسناد مي شود بيشتر اذهان متوجه تاريخ مي شوند اما براي روشن کردن موقعيت زبان لکي در لرستان مي توان از وضعيت کنوني مردم لرستان نيز گزارشي تهيه نمود و به اين سند زنده نيز استناد کرد.
تصویر در فایل پی دی اف «ویژه نامه روز جهانی زبان مادری 1386) موجود است
متاسفانه در اين پاره از کتاب ايزدپناه مناطق لک نشين محدود شده اند، با اين حال اين نقشه هنوز مويد آمار ميرزا بزرگ (80/20) است. چراکه منطقه مشخص شده لک نشين داراي جمعيت بيشتري از منطقه به ظاهر وسيع غير لک نشين است.
در منطقه تيره رنگ (لک نشين) سه شهر از شهرستانهاي استان امروزي لرستان وجود دارد: الشتر(سلسله)، نورآباد(دلفان) و کوهدشت. علاوه بر اين، سه شهر عمده لرستان نيز در حاشيه همين منطقه هستند (بروجرد، دورود و خرم آباد) اهالي جمعيت اين سه شهر اخير را لکها و غير لکها (بروجردي، بختياري، بالاگريوه اي و..) تشکيل مي دهند اگرچه در شهري مثل دورود لکي فقط محدود به خانه هاي مردمي از ايلات باجولوند، بيرانوند، حسن وند و.. است.
حال آنکه تنها يکي از شهرستانهاي کنوني لرستان از بالاگريوه است که آنهم کم جمعيت ترين شهر و شهرستان استان است (!) آيا اين آرايش خود دليل ديگري براي اثبات اين سخن نيست که بيش از هشتاد درصد لرکوچک زبان لکي داشته اند؟
لک زبانان مهاجر!
دوبينو، مينوروسکي، و به پيروي از ايشان برخي ديگر مطرح کرده اند که گسترش زبان لکي در لرستان محصول «مهاجرت» بوده است، مينوروسکي عنوان کرده که لکها را «شاه عباس صفوي» پس از انقراض سلسله اتابکان لر کوچک براي حمايت حاکم دست نشانده خود به لرستان کوچانده است. اما اين نقل قول قابل بحث نيست به دلايل متعددي:
اولا مينورسکي و نيز پژوهشگري قبل و بعد از او نتوانسته است خط سير و مستندات اين مهاجرت را معرفي و منتشر کند تا زماني که مستندي بر اين مهاجرت ومبدا و مرجع آن يافته نشود چه ضرورتي دارد که اصولا چنين حدسي ذکر شود؟ وقتي سنگي در نقطه اي وجود دارد تا زماني که دليلي براي نقل مکان سنگ از کوه يا منطقه مجاور بدان محل مطرح نشود آيا بهتر نيست سنگ را مال همان محل بدانيم؟ آيا ما بايد براي وجود آن سنگ در آن محل دليل بياوريم يا مدعيان نقل مکان؟
ثانيا با توجه به تقريرات فوق بايد در نظر داشته باشيم سخن از يک ايل يا دو ايل و جمعيت قليلي نيست که بتوان به راحتي ردپاي آن را در تاريخ گم کرد، چنانکه ديديم بيش از هشتاد درصد ايلات «لرستان فيلي» لک زبان هستند سخن اينجاست که اولا چرا نبايد بپذيريم اين هشتاد درصد «اصل و اساس لرکوچک» بوده و هستند؟
ديگر اينکه مينوروسکي گفته است اين مهاجرت در زمان صفوي اتفاق افتاده، با نگاهي به منابع تاريخ صفوي بر ما روشن مي شود اتابکان لرکوچک و سپس والي نشين لرستان فيلي در اين مقطع تاريخي از پراهميت ترين و قابل توجه ترين ولايات امپراتوري صفوي به شمار مي رفته است.
در تذکرة الملوک مي خوانيم که امراي مملکت ايران از حيث قدرت و اعتبار و نوع حاکميت به چهار نوع «ولات، بيگلربيگيان، خوانين و سلاطين» تقسيم مي شده است، اهميت اين چهار نوع نيز به همين ترتيب است: «اما ولات در مرتبه منصب و اعتبار زياده از بيگلربيگيان مي باشند و رتبه بيگلربيگيان زياده بر خوانين..»
سپس درباره مهمترين گروه يعني «ولات» تصريح مي كند: «و والي در مملکت ايران چهار است که اسامي هر يک موافق اعتبار و شرف و ترتيب نوشته مي شود:
اول والي عربستان که به اعتبار سيادت و شجاعت و زيادتي ايل و عشيرت از واليهاي ديگر بزرگتر و عظيم الشأن ترست، بعد از آن والي لرستان فيلي که به اعتبار اسلام اعز از والي گرجستان است. و ولات گرجستانات متعلقه به ايران گرجستان کارتيل و کاخت و تفليس است و بعد از مرتبه والي گرجستان والي کردستانست که سنندج سکناي ايشان مي باشد و بعد از او حاکم ايل بختياري و در قديم الايام اعزاز و احترام داشته اند.»
در مورد اين نقل قول اولا دقت شود تمام والي نشين هاي مهم روزگار صفوي در غرب ايران بوده اند، دوما دو نفر از پنج والي مهم لر هستند(والي لرستان فيلي و حاكم ايل بختياري)، جالب آنکه تذکرة الملوک اصرار دارد واليان مهم چهار کس اند اما سپس از پنجمي به نام «حاکم ايل بختياري» نيز نام مي برد و اين شايد از يک سو مرتبط با اهميت و قدرت لرهاي بختياري باشد و از سوي ديگر متاثر از تزلزل و عدم يکپارچگي آنها چنانکه گاهي ايل بختياري در رديف واليان بزرگ بوده و زماني نبوده و يک نويسنده در شمردن نام او در رديف بزرگ واليان کشور دچار ترديد بوده است.
سوم اينکه نام کردستان هم در اين فهرست هست حال اگر کردستان به عنوان چهارمين والي نشين مهم و لرستان به عنوان دومين والي نشين مهم کشور مبدا و مقصد چنان مهاجرت و جابجايي عظيم جمعيتي بوده باشند آيا نبايد در منبعي گزارشي مبني بر آن يافت شود؟
طول تاريخ پرست از چنين مهاجرتهاي عظيم، وقوع چنين مهاجرتي در منطقه اي خالي از سکنه و يا با جمعيت اندک و يا با اهميت کمتر مي توانست منطقي باشد اما پنهان ماندن اين جابجايي بزرگ در مهمترين استانهاي کشور و در برهه اي از زمان که بيشترين منابع و گزارشهاي تاريخي از آن برهه در دست است بعيد مي نمايد.
به هر حال نگاهي به منابع تاريخي نشان مي دهد لرستان از معدود مناطق کشور بوده که بسيار مورد توجه مورخان بوده است چنانکه مثلا منشي شاه عباس کبير (اسکندر بيک ترکمان) در برشمردن حوادث تاريخي اين زمان سهم قابل توجهي براي لرستان قايل بوده که شامل حال کمتر ولايتي شده است، او شرح کامل لشگرکشي هاي شاه عباس به لرستان و تغيير رژيم قدرت را در اين منطقه مفصلا ذکر کرده است اما نه در اثر وي و نه در هيچ منبع تاريخي اي هيچ اشاره اي به مهاجرت مورد ادعا نمي يابيم!
گذشته از همه اينها نگاهي به گذشته ادبي لرستان كه در متون مذهبي يارسان محفوظ است هر پژوهشگري را به اين حقيقت آگاه مي كند كه دهها نفر با لقب لرستاني به زباني سروده اند كه خيلي بيش از انكه به لري خرم آبادي يا بختياري و.. شباهت داشته باشد به لكي بر مي گردد ولو اينكه برخي پژوهشگران اين سروده ها را تماما گوراني و گوراني را هم كردي بدانند.
چگونه مي توان ترديد كرد كسي كه دوبار در نامش واژه لر امده است (بابا لره لرستاني، قرن دوم هجري) و يا يكبار (فاطمه لره گوران) و دهها نفر با لقب لرستاني (همه مربوط به قرون دوم تا پيش از روزگار شاه عباس و مهاجرت مورد ادعا) لر نبوده اند؟ (براي اطلاعات بيشتر نك: آثار دكتر صفي زاده با عناوين «نام آوران يارسان« و »كلام خزانه» و..)
حال يکبار ديگر مدعاي اصلي اين نوشتار را يادآور مي شويم:
«لرستان فيلي» لر نشين است
تا اينجا سخن ما فراتر از استان فعلي لرستان نرفت، اما اگر به لرستان همچو يک نامجاي تاريخي بنگريم (و در مباحث مربوط به هويت و قوميت حق همين است كه محدود به تقسيمات اداري نمانيم) مشاهده مي کنيم که توازن جمعيتي بازهم بيشتر مدعاي ما را مبني بر اينکه اکثر مردم لر فيلي «لک زبان» بوده اند و آنچه امروز تحت نام «لر» يا «لري خرم آبادي» مطرح مي شود شامل جمعيت اندکي مي شود تاييد مي گردد.
وقتي سخن از لرستان تاريخي مي رود بي درنگ تقسيم بندي پيشکوه و پشتکوه خودنمايي مي کند، آنچه در باب استان لرستان فعلي در گفتار بالاتر بيان شد مي تواند براي تعيين توازن جمعيتي پيشکوه روشنگر باشد، درباره پشتکوه نيز بايد در درجه نخست از استان فعلي ايلام نام ببريم که با همه ي کوچکي اش رنگين کماني از گويشهاي متفاوت لري را دارد که امروزه با عناويني همچون کردي، کردي فيلي، کردي ايلامي، کردي جنوبي، لکي، لري، هندميني، بدره اي و.. معرفي مي شوند، آنچه مسلم است اينست که اين منطقه لرستان بوده است و اتفاقا در پاره پاره تاريخ اين ديار مرکزيت لرستان را نيز داشته است.
حال اينکه در استان كنوني ايلام لري فقط منحصر مي شود به درصد ناچيزي از ساکنان مناطق جنوبي استان که تحت تاثير و در ارتباط با بالاگريوه هستند (و اغلب اصلا از مهاجران و طوايف بالاگريوه مي باشند) و بقيه مردم ايلام به لک (غير لر) و کرد تقسيم مي شوند اين سخني است که بيش از هرچيز ريشه در فعاليت جنبش کردي و عدم فعاليت و روشن بيني لران دارد.
مرزهاي قومي و فرهنگي و مرزهاي سياسي
(كرمانشاه نيمه لرنشين يا خرم آباد نيمه لرنشين؟)
مرزهاي قومي و حدود حوزه هاي فرهنگي هميشه لزوما با مرزهاي سياسي يک حکومت و ولايت منطبق نيست، به همين منوال اگرچه بخشهاي وسيعي از استان فعلي کرمانشاه قسمتي از لرستان پشتکوه را تشکيل مي داده است اما اغلب منابع تاريخي براي قوميت و هويت لري سهمي بيش از اين قايل شده اند.
«جماعت لر جماعتي هستند که اغلب به زغال کشي و مزدوري مشغولند. بعضي از آنها چادرنشين و برخي از ايشان شهر و دهات و بلوکات نشينند، محل و مسکن آنها از اصفهان گرفته تا به سرحد ششتر و دزپول و يک طرف به کردستان سنندج و يک طرف آنبه همدان متصل است و کرمانشاهان نيز داخل لرستان است و طوايفي که ذکر مي شود همگي از طايفه لر منشعب شده اند:
طايفه بختياري و طايفه صوفي وند و طايفه ستياروند و طايفه سنجابي و طايفه جليل وند» (بدايع اللغه، فرهنگ کردي – فارسي، علي اکبر وقايع نگار)
بدون اينکه بتوان اين سخن را به عنوان يک گزارش دقيق و جامع پذيرفت بايد گفت اين گفتار حاوي پيامهاي بسياري در زمينه حدود لرستان در منطقه کرمانشاهان است. عدم دقت اين سخن از آنجاست که بيشتر اطلاعات نگارنده -که خود از مردم کرد است- از منطقه کرمانشاه بوده کما اينکه از پنج طايفه نامبرده شده چهار تا (به جز بختياري) «کرد کرمانشاه» امروزي معرفي مي شوند(!) همچنين واضح است تامين معيشت مردم منطقه اي به ان وسعت از اصفهان تا شوشتر و از همدان تا کردستان سنندج نمي توانسته فقط از راه زغال کشي باشد مگر آنکه نگارنده بر اساس ديده ها و شنيده هاي محدود کسب اطلاع کرده باشد.
به هر حال با گشتي در منابع دست اول کردي و مخصوصا فرهنگ لغتهايي که در طول دو قرن اخير به وفور به دسته بندي گويشهاي کردي پرداخته اند در مي يابيم همه اين منابع بالاتفاق تمام آنچه امروزه لهجه هاي «کردي جنوبي» معرفي مي شوند را «لري» معرفي مي کند، حال چرا اين واژه در دهه هاي اخير فقط به مردم بالاگريوه و نيز با پسوند و پيشوند و توضيحات اضافي هميشگي براي بختياريها، ممسني ها و کهگيلويه اي ها هم به کار مي رود بايد منابع ايران شناسي و مخصوصا لرستان شناسي و نيز تاثير تقسيمات کشوري معاصر را مسئول دانست.
در «تاريخ مردوخ» نيز بارها و بارها در معرفي طوايفي که امروزه کرد و يا لک (غير لر) معرفي مي شوند را «لر» دانسته است، مثلا در توضيح طايفه مافي: «اين قبيله شعبه اي از عشيره ي لک هستند جزو قبيله ي لر، که در کوهستان رواندز و ساوجبلاغ مکري (مهاباد کنوني) بوده اند. بعد شاه عباس آنها را به ري و شهريار و نواحي قزوين و کاشان کوچانده است.» (تاريخ مردوخ، آيت الله شيخ محمد مردوخ کردستاني، تهران: نشر کارنگ، چاپ اول 1379 صص 121 و 122)
اين گفتار علاوه بر دادن اطلاعاتي راجع به ايل مافي، از آن نظر که جغرافياي لر و مخصوصا لرهاي لک زبان را تا مهاباد و مناطق دورتر از سنندج نيز مشخص مي کند سخت قابل تامل است.
لرها در شهرزور: «لولوبي ها يا لولو ها اجداد لرها محسوب مي شده اند و در گذشته در زهاب کرمانشاه و شهرزور زندگي مي کرده اند» (سرزمين و مردم ايران زمين، عبدالحسين سعيديان ، ص396)
اينکه لرها از نوادگان قوميت باستاني «لولوبي» بوده اند يا خير نه اثبات شده است و نه در حوزه گفتار ماست اما حضور نام و قوميت لري در شهرزور و سليمانيه که امروز مرکزيت کردان عراق به شمار مي روند قابل تامل است، و مخصوصا قابل توجه مردم امروز استان لرستان که از اينکه در تاريخ لر خوانده مي شوند متعجب مي شوند و انرا به حساب اشتباهات و احتمالا توطئه (!) تاريخ نگاران مي گذارند.
همين کتاب در صريحترين اشاره درباره حدود لرستان و کردستان در عصر مغول آورده است: «در عصر مغول قسمت شمالي جاده قصر شيرين به کنگاور جزء کردستان و قسمت جنوبي اين جاده جزء لرستان بوده و کرمانشاه به صورت ده کوچکي درآمده است،.. در دوره حکومت محمدعلي ميرزا دولتشاه لرستان و کردستان موقتا ضميمه کرمانشاه شده است و از اين تاريخ ترقي کرمانشاه ]منظور شهر کرمانشاه[ شروع شده..» (همان ص 401)
ويليام او. داگلاس درباره حدود کردستان نوشته: «روز بعد من از بوکان راهي سنندج شدم، سنندج شهري است در جنوب بوکان در منتهي اليه کردستان و منزلگاه ايل مشهور اردلان» (ويليام . او. داگلاس، سرزمين شگفت انگيز و مردمي مهربان و دوست داشتني)
به نوشته امان اللهي بهاروند در تاريخ از وجود هويت لري در مصر و شام نيز سخن رفته است: «ابن فضل الله العمري (درگذشت 740 هجري) از وجود طوايف لر در شام و مصر گزارش داده است. نامبرده در کتاب مسالک الابصار في ممالک الامصار حاطرنشان ساخته است که لرها در سراسر منطقه شام و همچنين در مصر سکونت داشته اند و چالاکي آنها زبانزد بوده، همين زبردستي و چالاکي آنها صلاح الدين ايوبي را به وحشت انداخته و نامبرده به قلع و قمع آنها پرداخت» (قوم لر، ص35)
حال همين جا بايد تکرار کرد که ايا لران نامبرده در تمام اين حدود مهاباد، شهرزور، سليمانيه، شام، مصر و.. به زبان لري بالاگريوه و خرم آباد سخن گفته اند يا به زبان لکي و يا...؟
اينجا بايستي يک هشدار هم در باره تحريف و سانسور عمدي منابع تجديد چاپ شده در سالهاي اخير نيز اشاره کرد سانسور ها و دگرگون سازيهايي که روز به روز نه تنها هويت لري در مناطق لرنشين کرمانشاه و ايلام را تهديد مي کند که حتي در هويت لري مردم لرستان تشکيک مي کند!
جليل ضياءپور پژوهشگر اقوام ايراني سالها پيش درباره کرمانشاه نوشته است: «منطقه کرمانشاهان (که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار دارد) با اينکه داراي مردمي مختلف با خصوصيات و گويشهاي متنوع است بخش شمالي آنرا کردها و جنوبي را لرها اشغال کرده اند» ( پوشاك اقوام ايراني، ص27)
شگفتا در بازنويسي که از اين سخن در کتابچه اي تحت عنوان «نگاهي اجمالي بر پوشاک زنان محلي ايران» منتشر شده در «دومين نمايشگاه تشخيص و منزلت زن در نظام اسلامي» واژه »بيشتر« به کردها اضافه شده است (يکي ديگر از تحريفات دگرگون ساختن نام کرمانشاه به باختران است):
«استان باختران که مرکز آن شهر کرمانشاه است در جنوب کردستان و شمال لرستان واقع شده است، گروههاي قومي اين سرزمين بيشتر کردها هستند که در قسمت شمالي ساکنند. لرها سمت جنوبي آنرا در اختيار دارند» (ص19) اينک بايد بررسي کرد که با چه حساب و معادلاتي واژه بيشتر به نقل قول بالا اضافه شده است (به تصريح اين جزوه اين عبارات برگرفته از اثر ضياءپور است اما نقل مستقيم نيست) آيا جز اينست که هرچه از روزگار قاجار و رضاخان به اين طرفتر مي نگريم مرز لر و کرد به نفع دومي دگرگون شده تا آنجا که امروزه سخن از «خرم آباد نيمه لرنشين» مي شود؟
در ادامه نقشه ايرج افشار از عشاير ايران را مشاهده مي نمائيد، علاوه بر اينکه ايل لر پشتکوهي تا بالاتر از استان ايلام امروزي و تا بخشهايي از عراق پراکنده است طوايف پيشکوه (با عنوان ايل لر) تا مناطق شمالي کرمانشاه مورد اشاره قرار گفته اند.
تصویر در فایل پی دی اف موجود در «ویژه نامه روز جهانی زبان مادری 1386) موجود است
قوميت فراتر از زبان
البته هيچگاه نمي توان قوميت را منحصر به زبان و تفاوت قومي را بر مبناي تفاوت زباني بررسي نمود، هم از آن جهت که به قول امان اللهي زبان امري «اکتسابي» است کما اينکه زبان لکي بيش از هر زبان ديگري در دوره معاصر دچار پروسه گسترده تغيير زبان مهاجران لک به مناطق شهري خرم آباد، بروجرد، دورود، ملاير، نهاوند و.. شده است.
درباره وجوه اشتراک فرهنگي، قومي و تاريخي مردم لر بدون توجه به تفاوتهاي زباني با فهرست طويلي از نکات قابل توجه روبرو هستيم که خارج از حوصله اين نوشتار است، اشتراکات گسترده اي در زمينه دين، سرزمين، بافت عشايري، شيوه زندگي، ساختار طايفه اي، لباس، خاطره مشترک تاريخي و..
بازتعريف قوم و زبان لر
آنچه ذکر شد روشن مي کند امروزه واژه «لر» نه تنها دربرگيرنده تمام لرتباران و لر زبانان نيست بلکه فقط اقليتي از آنها را شامل مي شود، امروزه براي اکثريت مطلق مردم لرستان فيلي (لک زبانان، ايلاميان و کرمانشاهيان) از واژه لر استفاده نمي شود بلکه در تعريف ايشان واژگان «لک» يا «کرد» و اوصافي همچون کردي جنوبي، فيلي و.. به کار مي رود، همينطور است درباره اکثريت مطلق لربزرگ، که «بختياري» معرفي مي شوند با اين توضيح که در مورد اخير خوشبختانه گاهي واژه لر اضافه مي شود–يعني به صورت لربختياري-. در عوض واژه لر منحصر شده است در درجه اول و رسمي تر بر مردم بالاگريوه و نيز بخشهايي از خرم اباد و.. و در درجه دوم بر و به صورت غير رسمي به مردم استان کوچک کهگيلويه.
درباره منطقه اخير نيز اين توضيح لازم است که اولا در محافل رسمي و مخصوصا دولتي گروه اخير (کهگيلويه) به هيچ عنوان لر خطاب نمي شوند (از اصطلاحاتي همون عشاير منطقه، کهگيلويه اي، بويراحمدي و.. استفاده مي شود) و اصطلاح قوم لر فقط در مسافرت به استان لرستان از زبان مسولان شنيده مي شود، دوم سعي مي شود همين استان کوچک نيز به ايلات ترک قشقايي، عرب الاصل و لر پاره پاره شود!
در وضعيت فعلي بايد گفت اگر «نام قوم» «لر» بازتعريف نشود به زودي تاريخ اجتماعي و فرهنگي اين منطقه وسيع از ايران دچار يک تحريف عميق و ريشه دار مي شود، تحريفي که نمونه هاي آن از هم اکنون در برخي روزنامه ها و محافل لرستان نيز آشکارا به چشم مي خورد، کما اينکه قبلا ذکر شد استان لرستان امروزي پاره پاره شده است به اقوام بختياري، لک، بروجردي، فارس محلي (!) و در نهايت لر!»
چندان بي جا به نظر نمي رسد اگر پيشنهاد شود نام استان لرستان تغيير يابد در اين صورت احتمالا بغرنج موجود در يافتن لر در لرستان حل مي شود! راه ديگر باز تعريف بار مفهومي و مصداقي واژه «لر» است، بازتعريفي که فقط با دقت و فعاليت هدفمند پژوهشگران، اهل قلم، نخبگان، نشريات، سايتها و وبلاگهاي لري ممکن است.
اولا بايستي سلسله مطالعاتي درباب قوميت لر به طور کلي و فراگير –وه نه منطقه اي و محلي- آغاز شود، چراکه ما هنوز هيچ کتاب مستقلي نداريم که تمام زبانهاي مردم لر را حتي نام ببرد، همانطور که درباب ديگر ابعاد فرهنگي، اجتماعي، تاريخي، مردم شناختي، جغرافيا و.. نيز منابع ما ديد کل نگر ندارند و اگر هست هر کس به منطقه و طايفه و دسته خويش مي پردازد بدون توجه به پيوندها و ارتباط کلي منطقه، روندي که در زمينه کردستان شناسي تقريبا برعکس است، يعني کردها با تمام امکانات کوشيده اند جامعيت و کلان نگري را ملاک خويش قرار دهند، لذا امروزه کمتر ايل و گروه کردي را مي توان يافت که نام کرد را به عنوان پيشوند (مثل کردي شکاک، کردي کرمانج، كردي سوراني و..) حمل نکند حال آنکه به کار بردن الفاظ لربروجردي، لر لک، لربختياري، لرايلام، لر كهگيلويه و.. بر برخي اهل قلم گران مي آيد(!)
يک طرح پيشنهادي
دست يابي به يک طرح جامع و فراگير براي طرح مباحث لرشناسي و بازتعريف هويت لري نياز به مطالعات و پژوهشهاي بسيار پيگير و زمان بر دارد، البته قطعا نمي توان دست از فعاليت پژوهشي و اجتماعي برداشت و ديده به راه تکميل شدن و تدقيق شدن طرح کلي نشست، لذا ما بر مبناي يک سري شواهد و قراين و مطالعات پيشين طرحي براي بازتعريف لر ارائه مي دهيم که اميدواريم مورد توجه و نقد و نظر و تکميل و تصحيح قرار گيرد.
تقسيم بندي دوگانه (تقسيم لر از نظر زباني و سرزميني)
مهمترين نو آوري ما در اين طرح بازتعريف، تفاوت قايل شدن ميان تقسيم بندي سرزميني و زباني است، نکته اي که شايد غفلت از آن يکي از عوامل ريشه اي تعاريف ناقص و اشتباه از لر باشد.
در حقيقت در اين طرح لرها از نظر زباني به دو گروه تقسيم شده اند و از نظر سرزميني نيز به دو گروه اما گروهبندي زباني لرها لزوما همخواني با گروهبندي سرزميني ندارد.
منظور از سرزمين در اينجا تمام جنبه هاي غير زباني قوميت است از قبيل منطقه جغرافيايي، پيشينه تاريخي، محدوده سياسي، هنر و زيبايي شناسي، موسيقي، رسومات و..
به عبارت ديگر در تقسيم بندي زباني تنها و تنها به داده هاي زبان شناسي اتکا مي شود اما در تقسيم بندي سرزميني به داده هاي غير زبان شناختي، گزيدن عنوان «سرزميني» نبايستي ما را دچار اين سوء تفاهم کند که اين تقسيم بندي صرفا بر مبناي جغرافياست.
|
تقسيم بندي سرزميني (غير زباني)
|
|
لر بزرگ (بختياري و جنوبي): مناطق لرنشين خوزستان، چهارمحال و بختياري، کهگيلويه و بويراحمد، ممسني و مناطق ديگري از استانهاي همجوار
|
|
لر کوچک (لرستان فيلي – پيشکوه و پشتکوه): استانهاي لرستان، ايلام، منطقه ثلاث از همدان و چند شهرستان از کرمانشاه و..
|
|
|
تقسيم بندي زباني
|
لري شمالي:
|
|
لکي: لکي پيشکوه (دلفان، هرو، سلسله) و لكي پشتکوه
|
|
کلهري
|
|
ملکي
|
|
بدره اي و..
|
|
|
لري جنوبي:
|
|
مياني: خرم آبادي، ثلاث و بروجردي، بالاگريوه اي، سيلاخوري و..
|
|
بختياري: هفت لنگ (داري چند گويش)، چهارلنگ (داراي چند گويش)
|
|
کهگيلويه: دهدشتي، بويراحمدي، ممسني، ليراوي و..
|
|
چند نکته:
الف) براي تقسيم بندي نهايي زبانهاي «لري جنوبي» پيرو استنتاجهاي آقاي اريک جان آنونبي در مقاله «لري چند زبان است؟» بوده ايم.
ب) آنچه در اين تقسيم بندي لري مياني نام نهاده شده در اشارات علمي و عرفي عناوين متعدد ديگري دارد، آنونبي و ديگر منابع علمي از آن با نام «لرستاني» و يا «لري» ياد کرده اند، براي ما اين نامگذاري قابل قبول نيست چراکه دليلي براي لرستاني يا لري دانستن همين يک شاخه از زبان مردم لر در دست نداريم، چنانکه در سطور پيشين ديديم زبانهايي غير از لري مياني –همچون لکي و..- بخش اعظم جمعيت لرستان را به خود اختصاص مي دهند، چه ضرورتي دارد که لري مياني صفت لرستاني به خود بگيرد؟ به عبارت ديگر تمام گويشهاي لري لرستاني هم هستند، در اين ميان اگر بناست اين صفت به يک زبان تعلق بگيرد چه زباني شايسته تر از لکي، چرا که بيشترين جمعيت استان كنوني لرستان را دارد.
ج) انگيزه انتخاب نام مياني براي ان شاخه دوتاست:
نخست: اگرچه خصوصيات زبان شناختي لري مياني بيشتر با لري جنوبي قرين است اما در شهر خرم آباد و نيز در بخشهايي از منطقه ثلاث (نهاوند، تويسرکان و ملاير) چنان دوشادوش لکي و ديگر زبانهاي لري شمالي است که نمي توان آن را يک راست از شاخه شمالي جدا کرد، به عنوان مثال سيستم آوايي و تلفظ حروف و مخارج در گويش خرم ابادي و لکي نزديکتر است تا بختياري و ديگر شاخه هاي لري جنوبي، آنونبي که زبان لکي را از لري جدا دانسته به اين شباهت عجيب لري خرم ابادي و لکي به عنوان يک «سورپرايز» اشاره کرده است و البته به سادگي از کنار آن گذشته.
دوم: دليل ديگر اينست که همين مردم که به زبان لري مياني سخن مي گويند در تقسيم بندي سرزميني وابستگي به لري جنوبي را از دست مي دهند و در گروه لري شمالي قرار مي گيرند.
در حقيقت ويژگي بارز طرح موجود همين «قابل انفکاک بودن گروه لري مياني در دو تقسيم بندي ميان دو گروه شمالي و جنوبي و بزرگ و کوچک» است.
د) اگر شناخت ما از دسته بندي هاي لري جنوبي به واسطه اتكاي مان به پژوهشهاي اريك جان انونبي تقريبا كامل مي نمايد متأسفانه در مورد دسته بندي هاي لري شمالي چنين اطميناني وجود ندارد چراكه منبع كاملي در اين باره نيافيتم (در فرصت اندك تهيه اين طرح مقدماتي چنين اتفاقي نيافتاد) لذا ممكن است دسته بندي علمي زبانهاي لري شمالي مثل كلُري (كلهري)، ملكي، بدره اي و.. با آنچه ما اينجا فرض كرده ايم مغايرت و مباينتهايي داشته باشد.
جايگاه کرد و فارس در بازتعريف لر
نمي توان از واقعيتهاي تاريخ و تبار مردم لر سخن گفت مگر آنکه در کنار آن به کردان و فارسان نيز اشاره نمود، بديهي است ورود به مباحث تنشزا و پر طول و تطويل مطرح شده در اين باره از حوصله اين مقاله خارج است چنانكه اشاره شد موضوع ما در اينجا بازتعريف لر است با نگرش به لك زبان بودن اكثريت مردم لرستان، اما شايان ذکر است که لرها هر قدر از نظر تاريخي با کردان پيوند داشته باشند از نظر جغرافيايي با مناطق فارس نشين همبسته بوده اند، هر قدر مناطق لرستان فيلي با مناطق شمالي کرد نشين هم قرين بوده لرستان بختياري با فارس همسايگي داشته است، هر قدر مذهب لران با فارسها يکي بوده، شيوه زندگي عشايري ايشان با کردان شباهت داشته است، آنچه مسلم است اينکه برخي منابع موثق تاريخي همه لران يا گروهي از مردم لرستان فيلي را کرد دانسته اند و برخي ديگر همه لران يا گروهي از ايشان را فارس.
درباز تعريف ارائه شده در اين نوشتار ما به دنبال تعيين مرز و حصر لران بوده ايم نه به دنبال روشن کردن رابطه ايشان با کردان يا فارسان، كما اينكه لازم است به استقبال مباحثي در اين زمينه برويم كه مجالي ديگر مي طلبد.
جايگاه زبان هاي مردم لر (لري شمالي و لري جنوبي) در دسته بندي هاي زبانهاي ايراني
در تقسيم بندي جا افتاده زبان شناسان از زبانهاي منطقه، لري معمولا بخشي از زبانهاي ايراني غربي به شمار مي رود، اين شجره زباني سپس به ايراني جنوب غربي و شمال غربي تقسيم مي شود، مساله اينجاست كه زبانهاي لري روي مرز اين دو ناحيه واقع شده اند، به گونه اي كه خط فرضي كه بتواند اين دو گروه زباني را به صورت جغرافيايي از همديگر جدا كند درست از استان لرستان و ايلام كنوني مي گذرد.
طبيعتا بخشي از زبانهاي لري كه عمده گويشهاي لري شمالي را در بر مي گيرد در دسته زبانهاي ايراني شمال غربي طبقه بندي مي شوند و بخش عمده گويشهاي لري جنوبي در دسته زبانهاي جنوب غربي.
بايد توجه داشت تقسيم بندي زبانهاي ايراني بر مبناي داده هاي محدودي صورت گرفته است لذا مي توان با توسل به تحقيقات و پژوهشهاي گسترده تر و بيشتر در انديشه اصلاح اين تقسم بندي بود، بدين معني كه به عنوان مثال به جاي تقسيم زبانهاي ايراني غربي به شمالي و جنوبي آنرا به سه دسته بخش بندي نمود مثلا زبانهاي ايراني شمالغربي، زبانهاي ايراني غربي و زبانهاي ايراني جنوب غربي، در اين ميان عضو شاخص منطقه شمال غربي زبانهاي كردي، عضو شاخص گروه ايراني غربي زبانهاي لري و زبان شاخص منطقه جنوب غربي زبانهاي فارسي.
به هرحال تقسيم بندي زبانهاي ايراني به شكل مرسوم متكي بر منابع و داده هاي زبان شناختي چندين دهه پيش است حال آنكه در طول چهل سال كه از انتشار كتاب م. ارانسكي مي گذرد زبان شناسي به طور كلي متحول شده، داده هاي گردآوري شده و قابل گردآوري درباره زبانهاي ايراني نيز قابل مقايسه با آن زمان نيست، هرچند در كتاب ارانسكي بيشتر ريشه يابي و شناخت زبانهاي ايراني در طول تاريخ و روزگار باستان بوده است تا وضعيت كنوني اين زبانها و گويشها.
سخن پاياني
چنانکه پيشتر نيز عنوان شد هدف از اين نوشتار ارائه طرحي براي بازتعريف لر بود، به گونه اي كه دست كم اغلب مردم مناطق لرنشين (مثل لرستان) و بخش اعظم مردمي كه در طول تاريخ تا پنجاه سال پيش لر معرفي مي شده اند را با شناخت و حفظ همه تفاوتهاي فرهنگي و زباني در بر بگيرد و به طور خلاصه اين واژه از انحصار گويشوران خرم آبادي خارج و مطابق مفهوم و تعريف تاريخي خود گردد.
طرحي که مشتاق و شايسته نقد و بررسي مخصوصا از ناحيه مخالفان و ناموافقان است و مي تواند در بازنويسي هاي اينده اشکالات خود را مرتفع سازد.
براي تاييد و يا رد مدعاهاي اين نوشتار نياز به دلايل و داده هايي از زبان، طوايف، تاريخ، جغرافيا، لباس، مذهب، نژاد شناسي، ادبيات، هنر و.. است داده هايي که فقط در يک تلاش علمي و پيگير مي تواند به دست آيد. نگاشتن فرهنگ لغتهاي تطبيقي به زبانهاي مختلف مردم لر، تهيه فرهنگ مصور و مستند لباس مردم لر، تحليل و تنوير پيشينه تاريخي لرستان و.. همه و همه در نهايت مي تواند ما را در بازشناسي و بازتعريف مردم لر ياريگر باشد.
برخي منابع و مآخذ:
• آثار باستاني و تاريخي لرستان، حميد ايزدپناه، تهران" آگاه 1360
• بدايع اللغه (فرهنگ کردي – فارسي)، علي اکبر وقايع نگار، انتشارات توکلي، چاپ اول، 1369
• تاريخ عالم آراي عباسي، اسكندر بيك تركمان، تهران: اميركبير، 1350
• تاريخ گزيده، حمدلله مستوفي، به اهتمام دكتر نوائي، تهران: 1381
• تاريخ مردوخ، شيخ محمد مردوخ كردستاني، تهران: كارنگ، 1372
• تذكره الملوك، ميرزا سميعا، به كوشش دبير سياقي، تهران: امير كبير1378
• جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان، محمد علي ساكي، خرم آباد: كتاب فروشي محمدي، 1343
• دانش نامه نام آوران يارسان، دكتر صديق صفي زاده، تهران: هيرمند، 1376
• زبانهاي ايراني، يوسيف م. ارانسكي، تر: دكتر علي اشرف اصفهاني، تهران: سخن، 1378
• نامه سرانجام، دكتر صديق صفي زاده، تهران: هيرمند، 1375
• سرزمين و مردم ايران زمين، عبدالحسين سعيديان، تهران: كلمه، 136
• سفرنامه راولينسون، ترجمه امان اللهي بهاروند، تهران: آگاه، 1362
• قوم لر، دكتر سكندر امان اللهي بهاروند، تهران: آگاه، 1370
• گلزار ادب لرستان، به اهتمام اسنفديار غضنفري امرايي، تهران: نشر مفاهيم 1378
• لري چند زبان است؟ (مقاله)،اريك جان آنونبي، ترجمه فارسي اين مقاله در وب سايت www.loor.ir منتشر شده، همچنين اصل انگليسي مقاله در وب سايت نگارنده مقاله در دسترس است: www.anonby.balafon.net
• ويليام . او. داگلاس، سرزمين شگفت انگيز و مردمي مهربان و دسوت داشتني، تر: فريدون سنجري، چاپ اول 1377، تهران: گوتنبرگ